درد نامه ای از یکی از مخاطبین سایت دریافتم، نوشته بود که در دوران دولت نهم به کتاب یهودی تبار آنوسی، معاند مرتد، دشمن خدا و رسول، مجوز چاپ داده اند، اشتباه نکنید، من مخالف جریان آزاد اندیشه نیستم، اما شجاع الدین شفا، صاحب اندیشه نیست، او به مقدسات بیش از یک میلیارد مسلمان اهانت روا داشته است، او با انتشار توضیح المسائل ( همان کتابی که در ایران با عنوان از کلینی تا خمینی معروف است) 1400 سال افتخارات شیعه را به استهزاء نشسته است، او نه تنها همه مراجع و علمای شیعی را مسخره کرده بلکه به حریم ائمه هدی و پیامبر اکرم صلوات الله علیهم نیز اسائه ادب کرده است،  سئوال من این است، چرا آقایان که گاهی از دروازه رد نمی شوند اینبار از سوراخ سوزن گذشته اند؟!  کسانی که ادعایشان خیلی جاها را پاره می کند، چرا این جا تلنگشان در رفته است؟!  کسانی که بخاطر چند مقاله حقیر در دفاع از اسلام ناب محمدی(ص) ، مجوز کتاب پزشکی به من نمی دهند و غرفه حیان را در تمامی استان ها و تهران تعطیل کرده اند، چگونه به این جرثومه فساد و عناد و ارتداد، مجوز داده اند، آیا حق نداریم شک کنیم؟!   آیا نباید نگران یهودیان مسلمان نما(آنوسی ها) باشیم؟!  آیا باز هم سئوال از تبار و نژاد جرم است؟!   نامه آقای امامی را با هم بخوانیم: 
89/1/27  مهدی خزعلی
پس از نوشتن این پست مطلع شدم که شجاع الدین شفا در سن 92 سالگی در فرانسه درگذشت، او با کوله باری از گناه و خیانت رفت، اما با باید به تکلیف خود در برابر آنوسی ها عمل کنیم، خطر آنوسی ها  امروز از همیشه تاریخ جدی تر است.

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام ،پیشاپیش تذکر دهم آنچه می خوانید، خبر ، اعتراض و یا حتی فریادی برای تسلای خود نیست، تقلایی است از اسیری مانده دربند شرایط فرهنگی غیر قابل شناخت، که هر سوی گلیم آن را کسی به سویی می کشد. و با هر منطقی که به هر زاویه مطلب نظر می اندازد عاقبت به این برداشت میرسد که حوزه فرهنگ این جمهوری در محاصره دشمنان است. پس آنچه می خوانید تذکری بر لزوم این توجه است که: "پیش از آن که دیر شود، باید دست به کاری زد".

نمی دانم شفا را می شناسید یا نه؟ شجاءالدین شفا را می گویم همان برنامه ریز جشنهای 2500 ساله سلطنتی ایران . جشن هایی که با شادمانی یهودیان و مساعدت اسرائیل برای تکریم کورش هخامنشی آزاد کننده یهودیان از بند و زندان بابل برگزار شد. او همان کسی است که ده ها کتاب و مقاله علیه اسلام و پیامبر و قرآن نوشته و آتش کینه خود از اسلام را با جعل حدیث و روایت و نگارش تاریخی مشحون از دروغ فرونشانده است. قبل از هرچیز بگذارید تا به بازدید نمونه هایی از توهین های مستقیم او مشغول شویم.

" تا هنگام انقلاب اسلامی ایران رشته کار من دو زمینه تاریخی و ادبی بود که هیچکدام از آنها ارتباط مستقیمی با مسائل مذهبی نداشتند ، ولی روی کار آمدن جمهوری ولایت فقیه و تقلب هایی که از همان روز اول به نام دین آغاز شد الزاما راه مرا عوض کرد...." (شجاء الدین شفا ، حقوق بشر قانون بیضه و بمب اتمی ص2) "

" کتابی که اکنون در دست شماست فشرده ای از محتوای همه این کتابها است ، به اضافه مطالب تازه تری در ارتباط با شرایط کنونی ملی و بین المللی که برای ملت ما در پیش آمده است و فاجعه ای که یک " نظام" غیر ملی صرفا در ادامه راه موجودیت مافیایی خود برای برای نسل فریب خورده و هویت باخته امروز کشور ما به وجود آورده است (شجاء الدین شفا ، حقوق بشر قانون بیضه و بمب اتمی ص3) "

" تلاش رژیم ولایت فقیه برای اینکه زنان ایران در زندان اسلامی خود بدرون چادر بفرستد تلاش بی فردایی است. (شجاء الدین شفا ، تولدی دیگر فصل ولایت فقیه ص 28 ) "

" واقعیتی باز هم برتر ، این است که نه تنها مکتبی به نام ولایت فقیه بلکه  اساسا طبقه ای به نام آخوند شیعه دیگر در ایران امروز علت وجودی ندارد. (شجاء الدین شفا ، تولدی دیگر فصل ولایت فقیه ص 28 ) "

اینها منتخبی عجولانه گردآمده و در حوزه تنگ سیاست بود، نمایش کینه ی او به اسلام و قرآن بسیار دامنه دار و دراز است که شرم مانع می شود تا کلمات شفا و نظراتش را در خصوص پیامبر مکرم اسلام بیاورم و اینک زمانی است تا نگاهی هم به تصاویر زیر بیاندازید:

چشمان خود را نمالید و تعجب نکنید! کاملا درست می بینید ایراد از گیرنده ها نیست مشکل از فرستنده هم نیست . برهنگی حقیقتی ترسناک است!

تصاویر روایت انتشار کتابی است از شجاء الدین شفاء که مترجمی با نام حقیقی خود توسط نشری رسمی در کشور به عرصه فرهنگ ملی تقدیم کرده است. تا مخاطبان ایرانی محروم مانده از افاضات انگلیسی این جرثومه ی خباثت و عناد با اسلام بیش از این در غم فراق اندیشه های نوین او نمانند و مضیقه نبود ترجمه رسمی فارسی آثار او را تحمل نکنند .

به تاریخ انتشار کتاب در سال 1385دقت کنید تا همزمانی نشر این کتاب را با طلیعه دولت احمدی نژاد بینید. همان رئیس جمهوری که هنوز هیچ توضیحی برای تغییر نام خانوادگی خود ارائه نداده و علی رغم داعیه داری مبارزه با اسرائیل مقبره استر و مردخای را که به تایید عهد عتیق طراحان نسل کشی ایران باستانند را ثبت ملی نمود!

از زمانی که نجف زاده گزارش سفر رئیس جمهوری به نیویورک را تهیه کرد و البته اگر دقیق تر بگویم پس از آنکه دیدم او فیش حقوقی اش را از باجه های بانک های پاریس نقد می کند با شنیدن صدایش بدنم کهیر می زند. خیلی وقت است که از رنجبران نیز بدم می آید گرچه نمی دانم دلیل گزینش او  برای خبرنگاری چه بوده است ولی مطمئنم هر چه بوده جذابیت صدایش نیست. ولی اکنون تنها از اینها بدم نمی آید، متنفرم!

همگان می بینیم کسانی که برای تصویری نیم سوخته از امام راحل با این قید که هیچ گاه آتش زننده معلوم نشد ، مدام  وامصیبتا سر دادند و  واحزنا هروله کردند کتابهای دشمن رسول خدا و هتاک به حرمت نبوی را با امکانات داخلی منتشر می کنند و هنگامی که تذکر می دهی صدایی از آنان بر نمی خیزد تو گویی کر و اند ولال!

آقای ضرغامی چه شد؟ کجایند کارشناسان متعهد صدا وسیما تا میزگرد تشکیل دهند و از حریم نبوی دفاع نمایند؟ البته صدا و سیمایی که کارشناسانش افتخار خود را دفاع از رضا خان می بینند نباید هم دلی برای حریم پیامبر خاتم بسوزاند!  

نجف زاده مخاطبم نیست بگذارید در یوتیوپ سرچ کند و فیلمهای تکراری فوتبال های سال ها قبل را در جای اخبار روز به آنتن بسپارد تا حقوق پایان ماهش را حلال؟! کرده باشد؛ وقتی خبرنگارانی از رنگ لباس زیر سارکوزی و مرکل هم خبر تهیه می کنند تا اثبات شود مثلا فلان معترض وابسته به بیگانه است ولی در برابر چنین هجمه ای ساکت اند چرا باید مخاطب من باشند؟ آن دیگری هم که صبح تا شام از توطئه های استکبار برای محو دست آوردهای دولت نهم می گفت که از جمله  کشف مولانا مشایی است، اینک معاون استاندار است و فرصت رسیدگی به این گونه امور را ندارد. با این همه شاید خانم " پ " خبرنگار بخش خبری جنجالی که اوایل شروع به کار حتی مفتاح " بسم الله الرحمن الرحیم " سخن را با " به نام یزدان پاک " جایگزین کرده بود به ما پاسخ دهد . گرچه هنگامی که در اتوبان خیابان حاشیه جام جم پشت ترافیک به او گفتند چرا صلوات و کلام قرآن را فارسی میگویی گفت من قبل از اینکه مسلمان باشم ایرانی ام و پیامبرم زردشت است . خانم خبرنگار نمی خواهم از تو نام قبلی تبار و دین و مسلک به ظاهر پیشین پدرانت را بپرسم که شاید همگی فهمیده اند چه بوده است. تنها به من بگو چرا شما خبرنگاران متعهد و البته کاملا مستقل توهین به ساحت رسول اسلام را ندیده اید؟ و اکنون که می دانید چرا سکوت کرده اید؟ آقای مظفر می خواهم از شما بپرسم آیا کاربرد تذکر به ریاست صدا و سیما و ایجاد جنجال خبری تنها برای عدم پوشش 24 ساعته برنامه های رئیس جمهور است؟ و نباید سهمی از اعتراضات مکرر شما برای دفاع از ساحت پیامبر خدا اختصاص یابد؟

مراجع تقلید! سبب ساز احترام مردم به روحانیت رویت لباس منسوب پیامبر بر تن آنان است. حرمت صاحب لباس آیا کمتر از ورود زنان به ورزشگاه است که فتاوای متعدد و ابرو درهم کشیدن ها چاشنی آن است و سکوت بدرقه این؟ آیا حفظ حرمت پیامبر از حراست استادیوم ها کمتر است؟ نمیدانم ولی به من بگویید به کدامین ورد و دعا خیل مومنان و عاشقان نبی مکرم در خواب اند؟ براستی کفن پوشان، کفن ها را بر سر کدام چوب لباس آویخته اند که دیگر برتنی نمی بینیم؟

آه....بله... نزدیک بود فراموش کنم... برادر حسین شریعتمداری... حیف است از او یاد نکنم .... هرچه باشد این دسته گل زمانی به آب داده شد که وزارت ارشاد در اختیار سردبیر سابق روزنامه او بود... نمی دانم با چه ترفندی کیهان که پژوهشگرانش به اسناد مخفی لژ ماسونی قسطنطنیه نیز دست می یابند چنین خطای فاحشی را نمی بینند!!! و چرا حتی ستون مخاطبان آن روزنامه که حقیقتا جلوه گاهی است از تبلور احساسات و نظرات مردمی؟! از ابراز ناراحتی خوانندگان کیهان نسبت به این عمل البته نه چندان مهم ! خالی است؟ راستی حال و هوای دماوند چطور است؟

آری آقایان مدیر کل! بند " و " از ماده سوم آیین نامه ای که به استناد آن ممیزی کتب و محدودیت های نشر را معلوم می سازند را خوانده اید؟

" و. تمسخر و تضعیف غرور ملی و روح وطن پرستی و ایجاد روحیه خودباختگی در برابر فرهنگ و تمدن و نظامات استعماری غربی و شرقی "

Your browser may not support display of this image.

قبل از هرچیز به آن واژه وطن پرستی دقت کنید تا برایتان ثابت شود از دیدگاه مدیران و قانون گزاران فرهنگی نظام اسلامی آن هم در کشوری که سه دهه از تحول انقلابی و اسلامی آن می گذرد علاوه بر خداوند یکتا ، چیزهای دیگری برای پرستش به صورت رسمی و قانونی وجود دارد. شاید شما انتشار این کتاب را سهوی می دانید ولی اگر فرض شما درست باشد باید ارشاد اسلامی تحت مدیریت کیهانیان پس از اطلاع از اشتباه خود نسبت به جمع آوری نسخ آن اقدام می کرد و متخلف را توبیخ می نمود در حالی که هیچ گاه چنین امری صورت نپذیرفت! تصویر زیر را ببینید تا اثبات شود ارشاد اسلامی لااقل از شهریور 1387 از این اشتباه آگاه بوده است. من تصاویر دیگری دارم از کتاب فروشی های گوناگون در شهرهای مختلف دارم که تا همین چند ماه پیش این کتاب را نه در پستوی مغازه که در ویترین خود به نمایش گذارده بودند.
جناب مدیر کل به ضرب اعتقاد و ایمان من تابع کتابی هستم که بشارتش نصیب کسانی است که خداوند واحد را می پرستند، گفتارهای دیگران را می شنوند و خود بهترین گفتار را برای پیروی بر می گزینند از این رو به استناد دستور خداوند نمی توانم مدافع و حامی سانسور باشم حتی اگر مشمول این سانسور شجاء الدین شفائی باشد که دهها مقاله در توهین به مقدساتم نشر داده است. با این وجود و از آنجا که می توانم نویسندگانی را نام ببرم که به استناد همان بند بالا یک دوجین از نوشته هایشان که یک صدم شفا آغشته به توهین و تخریب نیست ، به تیغ سانسور معدوم شده است! به خود حق می دهم تا بپرسم چرا و تحت کدام قانون در این کشور چنین اتفاقی می افتد و خاطی به پیشگاه مردم معرفی نمی شود؟ چرا باید دستگاه ناظر بر نشر در کشور کرور کرور نوشته های نویسندگان داخلی را به تازیانه سانسور بنوازد؟

می بینید در حالی که نویسندگان مسلمان برای انتشار صفحه ای از کتابهایشان با هزاران مشکل دست و پنجه نرم می کنند ، خاصه نویسان دربار پهلوی که تنها ثمره زندگی شان فقط و فقط توهین به مقدسات اسلام و انقلاب بوده است تحت حمایت قانون به نشر عقایدشان می پردازند؟ و در این میان بازیگران عرصه سیاست ، معترفان به دوستی با مردم اسرائیل! به هزار لطایف الحیل میلیونها تومان از دارایی های ملی را صرف بذل و بخشش های مشکوک خود به این و آن می کنند! با این نوشته اگر اکنون شما هم در این سوال با من شریکید شاید توضیح زیر اندکی برایتان راهگشا باشد....

اگر بر اساس نسب شناسی بنگریم خاندان شفاء که شجاء الدین شفاء نیز جزئی از آن است از اخلاف خاندان " حکیم هارون کاشانی " از مطرح ترین و سرشناس ترین خاندان های یهودی کاشان است . شفا از همین منظر با خاندان " حسین نصر " پیوند می خورد. حسین نصر همانی است که پسرش ولی نصر در شورای روابط خارجی آمریکا دارای جایگاهی منیع و رفیع است. شاید اگر بگویم رئیس دفتر فرهنگی فرح پهلوی باز هم او را نشناسی ولی اگر اشاره کنم حسین نصر همانی است که همین اواخر در جشنواره حکمت سینوی در همدان در سایه پوشش کامل رسانه ای تقدیر شد! و البته صدای او را نیز چندی است از تریبونهای رسمی کشور می شنویم (به عنوان نمونه دوم آذر 1388 رادیو فرهنگ) و وزیر امور خارجه مان را نیز همین چندی پیش در حین سخنرانی در محضر پسرش در شورای روابط خارجی آمریکا یافتیم! راحت تر او را باز شناسیم! اینکه چه اتفاقی افتاده است که این خاندان یهودی تبار این چنین به کاسه لیسی دولت روی آورده است و برخی دولت مردان به پهن کردن فرش قرمز پیش پای او مشغولند را شاید برخی مسئولین بتوانند توضیح دهند. تنها امیدوارم اگر هیچ کس از مسئولان متوجه نمی شود لااقل آن جناب مدیر کلی که خواسته بود به جای نوشتن در این وبلاگ مطالب به او و دوستانش انتقال یابد! اکنون فهمیده باشد که چرا نخبگان و متفکران حوزه مرتبط با مسائل اجتماعی از رویکردهای همگرایانه با نهادهابدورند.

و کفی بالله وکیلا  
ایمان امامی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389ساعت 22:50  توسط ثمره  |